ماموریت پشت ماموریت

خستگی های لذت بخش همراه با حس مثبت بودن 

تازه فکر میکنم میتونم مقداری توقعات خودمو از خودمو برآوورده کنم

بعد از مدتها رقیب های سر سخت و خوبی پیدا کردم.....

یه تعداد جوون که قوی هستن و حال داد بهم گردن کشیدنروبروشون 

سابقه اینا بیشتره حداقل سه برابر ولی من عاشق این چالشم

من میخواهم و میتوانم 

من سیاهی لشکر بودن متنفرم

من باید هد باشم.

بزن بریم

علی خستگی ناپذیر

دو هفته قرنطينه اهواز

مناطق قرمز دو هفته قرنطينه كردن

در يك هفته اول من تا سفر داشتم اول هم رفتيم اميديه كه به دلايلي زود برگشتيم.. حبابه، سفلي ، ديواركشي،

در برگشت از سفر دوم قبل از رفتن خونه در هواي سرد قبل از بارون هوس آش كردن هم فاطمه و باران و هم علي و خانمش، من رفتم آش بگيرم براي دوتامون....

وقتي رسيدم به آش فروشي دكتر لندي رو ديدم داخل صف بود... حس دوگانگي وحشتناكي بهم دست داد... مشكلاتم با ايشان از  ليسانس و فوق ليسانسش فراموشم نشده بود يهو همه چيز امد جلو چشمم. كمي لاغر شده بود بنظرم كرونا گرفته بود. به هر حال سلام و عليك خوبي و خوبم و خانواده خوبن و شما چطور و نهايتش تعارف حساب كنم اينا تا خداحافظ....

اينها گذشت ولي من همش فكر درگير بود چقدر دنيا كوچيكه.... تا خونه زياد مسافتي نبود ولي نفهميدم چطور رسيديم....

روزهاي خوب همچنان در پيش هستند.