مناطق قرمز دو هفته قرنطينه كردن
در يك هفته اول من تا سفر داشتم اول هم رفتيم اميديه كه به دلايلي زود برگشتيم.. حبابه، سفلي ، ديواركشي،
در برگشت از سفر دوم قبل از رفتن خونه در هواي سرد قبل از بارون هوس آش كردن هم فاطمه و باران و هم علي و خانمش، من رفتم آش بگيرم براي دوتامون....
وقتي رسيدم به آش فروشي دكتر لندي رو ديدم داخل صف بود... حس دوگانگي وحشتناكي بهم دست داد... مشكلاتم با ايشان از ليسانس و فوق ليسانسش فراموشم نشده بود يهو همه چيز امد جلو چشمم. كمي لاغر شده بود بنظرم كرونا گرفته بود. به هر حال سلام و عليك خوبي و خوبم و خانواده خوبن و شما چطور و نهايتش تعارف حساب كنم اينا تا خداحافظ....
اينها گذشت ولي من همش فكر درگير بود چقدر دنيا كوچيكه.... تا خونه زياد مسافتي نبود ولي نفهميدم چطور رسيديم....
روزهاي خوب همچنان در پيش هستند.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 10:43 توسط علي باران
|